aufschwätzen
به زور چیزی را به کسی فروختن یا دادن، چربزبانی کردن برای فروش چیزی
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) aufschwatzen
کسی را با اصرار یا حیلهگری متقاعد کردن که چیزی را بخرد یا کاری را انجام دهد، اغلب چیزی که نیاز ندارد یا نمیخواهد.
- Der Verkäufer hat mir diese unnötige Versicherung aufgeschwatzt.فروشنده این بیمه غیرضروری را به من قالب کرد.
- Lass dir nichts von ihm aufschwatzen, er ist nicht ehrlich.از او چیزی قبول نکن، او صادق نیست.