schwülstig
پرآب و تاب، متظاهرانه، متورم
Bedeutungen
1
به سبکی در بیان، نوشتن یا صحبت کردن اشاره دارد که بیش از حد احساساتی، پر زرق و برق، اغراقآمیز و غالباً تصنعی است و فاقد سادگی و صداقت است. همچنین میتواند به معنای متورم یا حجیم باشد.
- Seine schwülstige Rede voller Klischees überzeugte niemanden.سخنرانی پرآب و تاب او که پر از کلیشهها بود، کسی را متقاعد نکرد.
- Die Poesie des Autors ist oft zu schwülstig und sentimental.شعر این نویسنده اغلب بیش از حد پر زرق و برق و احساساتی است.
- Er benutzte eine schwülstige Sprache, um seine wahren Absichten zu verbergen.او از زبانی متظاهرانه استفاده کرد تا نیات واقعی خود را پنهان کند.