schwabbeln
شل بودن، لرزیدن (مانند ژله)، پرحرفی کردن
Beispiele
- Ist es notwendig, ohne BH mit ''schwabbelndem'' Busen unterm T-Shirt herumzulaufen?آیا لازم است بدون سوتین با سینههای "شل و لرزان" زیر تیشرت راه بروی؟
Bedeutungen
1
intransitiv
به صورت نرم و ژلهای لرزیدن یا تکان خوردن، معمولاً در مورد چربی بدن یا مواد غذایی نرم.
- Der Pudding schwabbelte auf dem Teller.پودینگ روی بشقاب میلرزید.
- Sein Bauch schwabbelte, als er lachte.شکمش وقتی میخندید تکان میخورد.