herumschwadronieren

Aussprache: /hɛˈrʊmʃvadroˌniːrən/
Worttrennung: her·um·schwa·dro·nie·ren
فعل

لاف زدن، پرحرفی کردن، داستان‌های اغراق‌آمیز تعریف کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

لاف زدن، رجزخوانی کردن، با آب و تاب و خودستایی حرف زدن، پرگویی کردن، اغلب در مورد موضوعاتی که از آنها اطلاع کمی دارند.

  • Er schwadroniert gerne über seine angeblichen Erfolge herum.او دوست دارد درباره موفقیت‌های ادعایی‌اش لاف بزند.
  • Sie hörte ihm zu, wie er lautstark über Politik herumschwadronierte.او به او گوش داد که چگونه با صدای بلند درباره سیاست پرحرفی می‌کرد.