schwallen

Aussprache: /ˈʃvalən/
Wortzerlegung: schwal·len
فعل

تند و بی‌وقفه حرف زدن، چرت و پرت گفتن، پرحرفی کردن

Beispiele

  • Hier ''schwallten'' sie alle Französisch, als ob sie's mit der Muttermilch eingesogen hätten, und ich verstand nur Bahnhof.آنها طوری فرانسوی حرف می‌زدند انگار با شیر مادرشان خورده بودند و من فقط گیج شده بودم.

Bedeutungen

1 intransitiv

با شدت و فوران بیرون ریختن، جوشیدن (مایعات، دود و غیره)

  • Das Wasser schwoll aus dem Rohr.آب از لوله فوران کرد.
  • Dichter Rauch schwoll aus dem brennenden Haus.دود غلیظی از خانه در حال سوختن بیرون می‌ریخت.
2 über + Akkusativ / intransitiv

پرحرفی کردن، وراجی کردن، با کلمات زیاد و اغلب بی‌معنی صحبت کردن (در این معنی گاهی ضعیف صرف می‌شود: schwallte, hat geschwallt)

  • Er schwallte über seine Erlebnisse, ohne aufzuhören.او بدون توقف درباره تجربیاتش وراجی می‌کرد.
  • Sie schwallte von ihren neuen Plänen.او از برنامه‌های جدیدش پرحرفی می‌کرد.