schwallen
تند و بیوقفه حرف زدن، چرت و پرت گفتن، پرحرفی کردن
Beispiele
- Hier ''schwallten'' sie alle Französisch, als ob sie's mit der Muttermilch eingesogen hätten, und ich verstand nur Bahnhof.آنها طوری فرانسوی حرف میزدند انگار با شیر مادرشان خورده بودند و من فقط گیج شده بودم.
Bedeutungen
1
intransitiv
با شدت و فوران بیرون ریختن، جوشیدن (مایعات، دود و غیره)
- Das Wasser schwoll aus dem Rohr.آب از لوله فوران کرد.
- Dichter Rauch schwoll aus dem brennenden Haus.دود غلیظی از خانه در حال سوختن بیرون میریخت.
2
über + Akkusativ / intransitiv
پرحرفی کردن، وراجی کردن، با کلمات زیاد و اغلب بیمعنی صحبت کردن (در این معنی گاهی ضعیف صرف میشود: schwallte, hat geschwallt)
- Er schwallte über seine Erlebnisse, ohne aufzuhören.او بدون توقف درباره تجربیاتش وراجی میکرد.
- Sie schwallte von ihren neuen Plänen.او از برنامههای جدیدش پرحرفی میکرد.