فعل
تند و بیوقفه حرف زدن، چرت و پرت گفتن، پرحرفی کردن
معانی و تعاریف schwallen:
- با شدت و فوران بیرون ریختن، جوشیدن (مایعات، دود و غیره)
- پرحرفی کردن، وراجی کردن، با کلمات زیاد و اغلب بیمعنی صحبت کردن (در این معنی گاهی ضعیف صرف میشود: schwallte, hat geschwallt)
جملات نمونه برای schwallen:
Hier ''schwallten'' sie alle Französisch, als ob sie's mit der Muttermilch eingesogen hätten, und ich verstand nur Bahnhof.
آنها طوری فرانسوی حرف میزدند انگار با شیر مادرشان خورده بودند و من فقط گیج شده بودم.
Das Wasser schwoll aus dem Rohr.
آب از لوله فوران کرد.
Dichter Rauch schwoll aus dem brennenden Haus.
دود غلیظی از خانه در حال سوختن بیرون میریخت.