losschwimmen
شروع به شنا کردن کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
شروع به شنا کردن یا شناکنان از جایی دور شدن یا به سمت جایی رفتن.
- Die Schwimmer sind pünktlich zum Startsignal losgeschwommen.شناگران به موقع با صدای سوت استارت شروع به شنا کردند.
- Er sprang ins Wasser und schwamm sofort los in Richtung des Ufers.او به داخل آب پرید و بلافاصله به سمت ساحل شنا کرد.