schwammig
مبهم، نامشخص، اسفنجی
Bedeutungen
1
دارای بافتی نرم، متخلخل و قابل فشرده شدن مانند اسفنج؛ اسفنجی.
- Der alte Schwamm war nach dem Waschen ganz schwammig.اسفنج قدیمی بعد از شستشو کاملاً اسفنجی شده بود.
- Die Textur des Kuchens war leicht und schwammig.بافت کیک سبک و اسفنجی بود.
- Der Boden fühlte sich nach dem Regen schwammig an.زمین بعد از باران حالت اسفنجی داشت.
2
غیرواضح، مبهم، نامشخص در بیان یا مفهوم؛ فاقد دقت.
- Seine Antworten waren schwammig und nichtssagend.پاسخهای او مبهم و بیمعنی بود.
- Die Regeln sind zu schwammig formuliert, um sie eindeutig anzuwenden.قوانین آنقدر مبهم بیان شدهاند که نمیتوان به طور واضح آنها را به کار برد.
- Er gab eine schwammige Erklärung ab, die niemanden überzeugte.او توضیحی مبهم ارائه داد که کسی را متقاعد نکرد.