herschwimmen
شناکنان به سمت گوینده آمدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با شنا کردن به سمت مکان یا شخص گوینده یا یک نقطه مشخص حرکت کردن.
- Das Entenbaby schwamm zu seiner Mutter her.جوجه اردک به سمت مادرش شنا کرد.
- Er sah, wie sein Freund ihm vom anderen Ufer herüberschwamm.او دید که دوستش از آن سوی رودخانه به سمت او شنا میکند.