abschwimmen
شناکنان دور شدن، شنا کردن و رفتن، دور کردن با شنا
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
شنا کردن و دور شدن از یک مکان یا نقطه؛ شنا کنان جدا شدن.
- Nach dem Schwimmen schwammen wir langsam vom Ufer ab.پس از شنا، ما به آرامی از ساحل دور شدیم.
- Das Boot war zu weit weg, also mussten wir abschwimmen.قایق خیلی دور بود، بنابراین مجبور شدیم شنا کنان برویم.
2
Akkusativ (jemanden / etwas abschwimmen)
چیزی را با شنا کردن یا جریان آب از جایی دور کردن یا جدا کردن.
- Er versuchte, die Treibholzstücke vom Boot abzuschwimmen.او تلاش کرد تا تکههای چوب شناور را با شنا از قایق دور کند.
- Die Strömung schwamm die Blätter vom Ufer weg.جریان آب برگها را از ساحل دور کرد.
3
Akkusativ (jemanden / etwas abschwimmen)
به صورت مجازی: با تلاش یا شنا کردن از شر چیزی خلاص شدن، چیزی را از خود دور کردن.
- Er musste seine Sorgen abschwimmen, um sich zu entspannen.او مجبور بود برای آرامش یافتن، نگرانیهایش را از خود دور کند.
- Sie versuchte, die negativen Gedanken abzuschwimmen.او تلاش کرد تا افکار منفی را از خود دور کند.