schwanken
مردد بودن، نوسان داشتن، متزلزل بودن
Beispiele
- Ich habe mich noch nicht festgelegt - ich ''schwanke'' noch zwischen gleich oder später.من هنوز تصمیم نگرفتهام - هنوز بین الان یا بعدا مردد هستم.
- Und dann steht die Berufswahl an. »Ich habe lange ''geschwankt'' zwischen Arzt und Schauspieler.و سپس انتخاب شغل در پیش است. »من مدتها بین پزشک و بازیگر مردد بودهام.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
نوسان کردن، تاب خوردن، لرزیدن (حرکت فیزیکی، با "sein" نیز صرف میشود)
- Das Schiff schwankte stark auf den Wellen.کشتی به شدت روی امواج نوسان میکرد.
- Der Betrunkene schwankte auf der Straße.فرد مست در خیابان تلوتلو میخورد.
2
(ohne Objekt)
نوسان داشتن، متغیر بودن، بالا و پایین رفتن (قیمتها، آرا)
- Die Preise für Öl schwanken stark.قیمت نفت به شدت نوسان دارد.
- Seine Stimmung schwankt zwischen Freude und Traurigkeit.حال و هوای او بین شادی و غم در نوسان است.
3
in + Dativ / zwischen + Dativ
مردد بودن، دودل بودن، تردید داشتن
- Er schwankt noch in seiner Entscheidung.او هنوز در تصمیم خود مردد است.
- Sie schwankte zwischen zwei Meinungen.او بین دو عقیده مردد بود.