schwanen

Aussprache: /ˈʃvaːnən/
Wortzerlegung: schwa·nen
فعل

حدس زدن، به دل برات شدن (اتفاق بدی)

Beispiele

  • Es ''schwant'' mir, dass ich morgen das Klo putzen muss.به دلم برات شده است که فردا باید توالت را تمیز کنم.
  • Persephone folgte dem Gehabe ihres Gemahls mit Sorge. Ihr ''schwante'' Böses.پرسفونه با نگرانی رفتار همسرش را دنبال کرد. به دلش بد برات شده بود.

Bedeutungen

1 es schwant jemandem (Dativ)

به صورت غیرشخصی: احساس یا پیش‌آگاهی (معمولاً منفی) نسبت به چیزی داشتن.

  • Mir schwant nichts Gutes.احساس خوبی ندارم (پیش‌آگاهی بدی دارم).
  • Es schwante ihm schon lange, dass etwas passieren würde.مدت‌ها بود که او احساس می‌کرد اتفاقی خواهد افتاد.