schwappen
قُلقُل کردن، موج زدن (مایعات)
Beispiele
- Das Wasser ''schwappte'' knapp zwei, drei Zentimeter unterhalb des Kabinenbodens.آب تقریباً دو، سه سانتیمتر زیر کف کابین قُلقُل میکرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
مایعاتی که در ظرفی حرکت میکنند و ممکن است سرریز شوند یا به اطراف پاشیده شوند.
- Das Wasser schwappte über den Rand des Eimers.آب از لبه سطل سرریز شد.
- Als er die Flasche kippte, schwappte der Saft heraus.وقتی بطری را کج کرد، آبمیوه به بیرون پاشید.