schwarz-weiß

Aussprache: /ˈʃvaʁtsˌvaɪ̯s/
Worttrennung: schwa·rz···weiß
صفت

سیاه و سفید

Bedeutungen

1

تشکیل شده از رنگ سیاه و سفید؛ بدون رنگ‌های دیگر.

  • Der alte Film war nur in schwarz-weiß.فیلم قدیمی فقط سیاه و سفید بود.
  • Sie malte ein Porträt in schwarz-weiß.او پرتره‌ای را به صورت سیاه و سفید نقاشی کرد.
  • Die Zeitung druckte die Bilder meist schwarz-weiß.روزنامه عکس‌ها را عمدتاً سیاه و سفید چاپ می‌کرد.
2

به صورت ساده و بدون پیچیدگی؛ بدون در نظر گرفتن جزئیات یا ظرافت‌ها؛ قاطع و بدون ابهام.

  • Man kann die Situation nicht einfach schwarz-weiß sehen.نمی‌توان وضعیت را به سادگی سیاه و سفید دید.
  • Seine Argumentation war zu schwarz-weiß und berücksichtigte keine Grauzonen.استدلال او بیش از حد سیاه و سفید بود و مناطق خاکستری را در نظر نمی‌گرفت.
  • Das ist keine schwarz-weiße Entscheidung, es gibt viele Faktoren.این یک تصمیم سیاه و سفید نیست، عوامل زیادی وجود دارد.