schwarzmalen
بدبینانه توصیف کردن، سیاهنمایی کردن
Beispiele
- Hört endlich auf, alles ''schwarzzumalen!دیگر بس کنید از اینکه همه چیز را بدبینانه توصیف میکنید!
- Jetzt staunten alle, die ''schwarzgemalt'' hatten, Hammerle werde den Anschluss verpassen.همه کسانی که پیشبینی کرده بودند هامرله از دور رقابت عقب میماند، شگفتزده شدند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
وضعیت یا آینده را به صورت بیش از حد منفی یا بدبینانه توصیف کردن؛ سیاه نمایی کردن.
- Du solltest nicht immer gleich schwarzmalen, es wird schon alles gut.تو نباید همیشه فوراً سیاه نمایی کنی، همه چیز خوب خواهد شد.
- Er neigt dazu, bei jeder kleinen Schwierigkeit schwarz zu malen.او تمایل دارد که با هر مشکل کوچکی سیاه نمایی کند.