schwarzweiß
سیاه و سفید
Bedeutungen
1
تشکیل شده از رنگ سیاه و سفید؛ بدون رنگهای دیگر. (این شکل املایی معمولاً برای توصیف تصاویر، فیلمها و غیره به کار میرود و معادل چسبیده 'schwarz-weiß' است).
- Wir haben uns einen alten schwarzweißen Film angesehen.ما یک فیلم سیاه و سفید قدیمی تماشا کردیم.
- Die Fotografie war ein beeindruckendes schwarzweißes Porträt.این عکس یک پرتره سیاه و سفید تاثیرگذار بود.
- Die ersten Fernsehgeräte waren nur schwarzweiß.اولین تلویزیونها فقط سیاه و سفید بودند.
2
به صورت ساده و بدون پیچیدگی؛ بدون در نظر گرفتن جزئیات یا ظرافتها؛ قاطع و بدون ابهام. (این کاربرد کمتر رایج است و بیشتر 'schwarz-weiß' ترجیح داده میشود).
- Seine schwarzweiße Sicht auf das Leben ignorierte die Nuancen.نگاه سیاه و سفید او به زندگی، ظرافتها را نادیده میگرفت.
- Das Problem ist nicht so schwarzweiß, wie es scheint.مشکل آنقدر سیاه و سفید نیست که به نظر میرسد.
- Er hat eine sehr schwarzweiße Moralvorstellung.او یک تصور اخلاقی بسیار سیاه و سفید دارد.