abschwatzen
با چربزبانی چیزی را از کسی گرفتن یا خریدن، به زور چیزی را از کسی گرفتن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abschwatzen
کسی را متقاعد کردن که چیزی را رها کند یا چیزی را از کسی با اصرار و گاهی با کمی دستکاری کلامی گرفتن.
- Ich habe ihm das alte Fahrrad für wenig Geld abgeschwatzt.من با چربزبانی دوچرخه قدیمی را با پول کمی از او خریدم.
- Sie hat ihrer Mutter das letzte Stück Kuchen abgeschwatzt.او آخرین تکه کیک را با اصرار از مادرش گرفت.