abschwatzen

Aussprache: /ˈapˌʃvɛtsn̩/
Worttrennung: ab·schwat·zen
فعل

با چرب‌زبانی چیزی را از کسی گرفتن یا خریدن، به زور چیزی را از کسی گرفتن

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abschwatzen

کسی را متقاعد کردن که چیزی را رها کند یا چیزی را از کسی با اصرار و گاهی با کمی دستکاری کلامی گرفتن.

  • Ich habe ihm das alte Fahrrad für wenig Geld abgeschwatzt.من با چرب‌زبانی دوچرخه قدیمی را با پول کمی از او خریدم.
  • Sie hat ihrer Mutter das letzte Stück Kuchen abgeschwatzt.او آخرین تکه کیک را با اصرار از مادرش گرفت.