aufschwatzen
به زور فروختن، به کسی چیزی را قالب کردن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) aufschwatzen
با چربزبانی یا اصرار چیزی را به کسی فروختن یا قبولاندن، چیزی را به کسی تحمیل کردن.
- Er versucht, mir seine alten Bücher aufzuschwatzen.او سعی میکند کتابهای قدیمیاش را به من بفروشد.
- Man hat mir im Urlaub teure Souvenirs aufgeschwatzt.در تعطیلات، سوغاتیهای گرانقیمت به من قالب کردند.