aufschwatzen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃvat͡sən/
Worttrennung: auf·schwat·zen
فعل

به زور فروختن، به کسی چیزی را قالب کردن

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) aufschwatzen

با چرب‌زبانی یا اصرار چیزی را به کسی فروختن یا قبولاندن، چیزی را به کسی تحمیل کردن.

  • Er versucht, mir seine alten Bücher aufzuschwatzen.او سعی می‌کند کتاب‌های قدیمی‌اش را به من بفروشد.
  • Man hat mir im Urlaub teure Souvenirs aufgeschwatzt.در تعطیلات، سوغاتی‌های گران‌قیمت به من قالب کردند.