anschweben

Aussprache: /ˈanˌʃveːbn̩/
Wortzerlegung: an·schwe·ben
فعل

به آرامی در هوا نزدیک شدن، شناور شدن

Beispiele

  • Aus dem nächsten Raum kommt ein mit Helium gefüllter Zuckerluftballon ''angeschwebt.یک بادکنک پر از هلیوم از اتاق کناری به سمت ما شناور شد.

Bedeutungen

1 intransitiv

(چیزی) به آرامی/شناور نزدیک شدن، در هوا شناور بودن و نزدیک شدن (بدون مفعول)

  • Ein Hubschrauber schwebte langsam an.یک هلیکوپتر به آرامی نزدیک شد.
  • Die Wolken schwebten vom Horizont an.ابرها از افق به آرامی نزدیک شدند.
2 intransitiv

(مجازی) در راه بودن، قریب‌الوقوع بودن (معمولاً برای اتفاقات ناخوشایند، بدون مفعول)

  • Eine Krise scheint anzuschweben.به نظر می‌رسد یک بحران در راه است.
  • Man spürte, dass etwas Großes anschwebte.حس می‌شد که اتفاق بزرگی در حال وقوع است.