anschweben
به آرامی در هوا نزدیک شدن، شناور شدن
Beispiele
- Aus dem nächsten Raum kommt ein mit Helium gefüllter Zuckerluftballon ''angeschwebt.یک بادکنک پر از هلیوم از اتاق کناری به سمت ما شناور شد.
Bedeutungen
1
intransitiv
(چیزی) به آرامی/شناور نزدیک شدن، در هوا شناور بودن و نزدیک شدن (بدون مفعول)
- Ein Hubschrauber schwebte langsam an.یک هلیکوپتر به آرامی نزدیک شد.
- Die Wolken schwebten vom Horizont an.ابرها از افق به آرامی نزدیک شدند.
2
intransitiv
(مجازی) در راه بودن، قریبالوقوع بودن (معمولاً برای اتفاقات ناخوشایند، بدون مفعول)
- Eine Krise scheint anzuschweben.به نظر میرسد یک بحران در راه است.
- Man spürte, dass etwas Großes anschwebte.حس میشد که اتفاق بزرگی در حال وقوع است.