فعل
معلق بودن، شناور بودن، نامشخص بودن
معانی و تعاریف schweben:
- در هوا یا روی آب بدون تماس با زمین یا کف، معلق یا شناور بودن.
- در یک وضعیت نامشخص یا خطرناک قرار داشتن؛ در معرض چیزی بودن.
جملات نمونه برای schweben:
Quallen ''schweben'' im Wasser. Pollen ''schweben'' in der Luft. Luftballons auch.
عروسهای دریایی در آب شناور هستند. گردهها در هوا معلق هستند. بادکنکها نیز همینطور.
Die Wolken schwebten hoch am Himmel.
ابرها در آسمان بالا شناور بودند.
Ein Ballon schwebte langsam über die Stadt.
یک بالون به آرامی بر فراز شهر معلق بود.