davonschweben

Aussprache: /ˈdaːfɔnˌʃveːbən/
Worttrennung: da·v·on·schwe·ben
فعل

به دور پرواز کردن، شناور شدن و دور شدن

Bedeutungen

1 intransitiv

به آرامی و بدون زحمت از جایی دور شدن، معمولاً در هوا یا روی آب، یا به صورت استعاری برای افکار و رویاها.

  • Der Ballon schwebte langsam in den Himmel davon.بادکنک به آرامی در آسمان دور شد.
  • Ihre Gedanken schwebten weit in die Ferne davon.افکارش به دوردست‌ها پرواز کرد.