hinwegschweben

Aussprache: /hɪnˈvɛkˌʃveːbən/
Worttrennung: hin·weg·schwe·ben
فعل

بر فراز چیزی شناور شدن، از روی چیزی گذشتن (در حالت شناور)

Bedeutungen

1 intransitiv

به آرامی و بدون تماس با زمین، از جایی دور شدن یا عبور کردن.

  • Der Heißluftballon schwebte majestätisch über die Berge hinweg.بالن هوای گرم با شکوه از روی کوه‌ها شناور شد و گذشت.
  • Ihre Gedanken schwebten weit hinweg, während sie die Musik hörte.افکارش در حالی که به موسیقی گوش می‌داد، به دوردست‌ها پرواز می‌کرد.