hinwegschweben
بر فراز چیزی شناور شدن، از روی چیزی گذشتن (در حالت شناور)
Bedeutungen
1
intransitiv
به آرامی و بدون تماس با زمین، از جایی دور شدن یا عبور کردن.
- Der Heißluftballon schwebte majestätisch über die Berge hinweg.بالن هوای گرم با شکوه از روی کوهها شناور شد و گذشت.
- Ihre Gedanken schwebten weit hinweg, während sie die Musik hörte.افکارش در حالی که به موسیقی گوش میداد، به دوردستها پرواز میکرد.