schweißglänzend
عرق کرده و براق، درخشان از عرق
Bedeutungen
1
پوست یا لباسی که به دلیل عرق کردن براق شده است.
- Nach dem Lauf war seine Stirn schweißglänzend.پس از دویدن، پیشانی او از عرق براق شده بود.
- Im heißen Sommer war die Haut der Sportler schweißglänzend.در تابستان داغ، پوست ورزشکاران از عرق براق بود.
- Sein Hemd war schweißglänzend vom langen Arbeiten.پیراهنش از کار طولانی عرقکرده و براق بود.