schweißverklebt

Aussprache: /ˈʃvaɪ̯sfeːɐ̯ˌkleːpt/
Worttrennung: schweiß·ver·klebt
صفت

چسبیده با عرق، خیس عرق، چسبناک از عرق

Bedeutungen

1

به حالتی گفته می‌شود که لباس یا پوست به دلیل عرق زیاد به بدن چسبیده و احساس ناخوشایندی ایجاد می‌کند.

  • Nach dem Sport war sein T-Shirt schweißverklebt.پس از ورزش، تی‌شرت او از عرق چسبناک شده بود.
  • Im heißen Sommer fühlte sich die Haut oft schweißverklebt an.در تابستان گرم، پوست اغلب به دلیل عرق چسبناک احساس می‌شد.
  • Er wischte sich die schweißverklebte Stirn.او پیشانی چسبناک از عرق خود را پاک کرد.