فعل
پرسه زدن، سرگردان بودن (بدون هدف مشخص حرکت کردن)؛ (فنی) خم کردن، انحنا دادن
معانی و تعاریف schweifen:
- بدون هدف مشخصی در جایی پرسه زدن یا گشتن (معمولاً برای نگاه یا شخص).
- از موضوع اصلی منحرف شدن، به خصوص در مورد افکار یا سخنان.
جملات نمونه برای schweifen:
Wir ''schweifen'' durch einen Ort.
ما در یک مکان پرسه میزنیم.
„Anders als diese Völker, die in der Regel raubend und verwüstend durchs Land ''geschweift'' waren, wollten sich die Langobarden hier dauerhaft niederlassen.“
«برخلاف این اقوام که معمولاً غارتگرانه و ویرانگرانه در سراسر سرزمین پرسه میزدند، لومباردها میخواستند برای همیشه در اینجا ساکن شوند.»
Er schweifte stundenlang durch den Wald.
او ساعتها در جنگل پرسه زد.