schweinigeln

Aussprache: /ˈʃvaɪ̯nɪɡl̩n/
Wortzerlegung: schwein·igeln
فعل

حرف‌های رکیک زدن، بی‌شرمانه رفتار کردن، کثیف کردن

Beispiele

  • Doktor Lienau sang in den brausenden Wind Wirtinnenverse, Manzow hinten ''schweinigelte'' mit Textil-Braun, den er selten traf und der also noch neue Witze wußte.دکتر لیناو در باد خروشان اشعار میخانه‌ای می‌خواند، مانزو در عقب با تکستیل-براون که به ندرت او را می‌دید و بنابراین هنوز جوک‌های جدیدی می‌دانست، 'حرف‌های رکیک' می‌زد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(عامیانه، منفی) کثیف‌کاری کردن، بی‌نظمی کردن، یا رفتار بی‌ادبانه و هرزه از خود نشان دادن.

  • Hör auf zu schweinigeln und räum dein Zimmer auf!دست از کثیف‌کاری بردار و اتاقت را مرتب کن!
  • Er hat wieder geschweiniegelt und unanständige Witze erzählt.او دوباره بی‌ادبی کرد و جوک‌های نامناسب تعریف کرد.