schwenken

Aussprache: /ˈʃvɛŋkn̩/
Wortzerlegung: schwen·ken
فعل

تکان دادن، چرخاندن، تاب دادن

Beispiele

  • Der Fan ''schwenkt'' die Fahne.هوادار پرچم را تکان می‌دهد.
  • Frauen gegenüber bin ich willenlos": Die angereisten Westernhagen-Fans ''schwenken'' zu diesem Superhit der 90er-Jahre begeistert ihre Schals.در برابر زنان من اراده ندارم": هواداران وسترهاگن که به آنجا آمده‌اند، با شور و شوق شال‌های خود را به افتخار این ابرآهنگ دهه ۹۰ تکان می‌دهند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تکان دادن، چرخاندن (پرچم، شمشیر)

  • Die Fans schwenkten ihre Fahnen.هواداران پرچم‌هایشان را تکان می‌دادند.
  • Er schwenkte das Glas in der Hand.او لیوان را در دستش چرخاند.
2 Akkusativ

چرخاندن (دوربین)، تغییر جهت دادن (دوربین)

  • Der Kameramann schwenkte die Kamera langsam nach rechts.فیلمبردار دوربین را به آرامی به سمت راست چرخاند.
  • Er schwenkte den Kopf, um die Umgebung zu überblicken.او سرش را چرخاند تا محیط اطراف را ببیند.
3 (um + Akkusativ)

تغییر مسیر دادن، چرخیدن (بدون مفعول)

  • Das Auto schwenkte um die Ecke.ماشین از گوشه پیچید.
  • Der Vogel schwenkte ab und flog davon.پرنده تغییر مسیر داد و پرواز کرد.