schwenken
تکان دادن، چرخاندن، تاب دادن
Beispiele
- Der Fan ''schwenkt'' die Fahne.هوادار پرچم را تکان میدهد.
- Frauen gegenüber bin ich willenlos": Die angereisten Westernhagen-Fans ''schwenken'' zu diesem Superhit der 90er-Jahre begeistert ihre Schals.در برابر زنان من اراده ندارم": هواداران وسترهاگن که به آنجا آمدهاند، با شور و شوق شالهای خود را به افتخار این ابرآهنگ دهه ۹۰ تکان میدهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تکان دادن، چرخاندن (پرچم، شمشیر)
- Die Fans schwenkten ihre Fahnen.هواداران پرچمهایشان را تکان میدادند.
- Er schwenkte das Glas in der Hand.او لیوان را در دستش چرخاند.
2
Akkusativ
چرخاندن (دوربین)، تغییر جهت دادن (دوربین)
- Der Kameramann schwenkte die Kamera langsam nach rechts.فیلمبردار دوربین را به آرامی به سمت راست چرخاند.
- Er schwenkte den Kopf, um die Umgebung zu überblicken.او سرش را چرخاند تا محیط اطراف را ببیند.
3
(um + Akkusativ)
تغییر مسیر دادن، چرخیدن (بدون مفعول)
- Das Auto schwenkte um die Ecke.ماشین از گوشه پیچید.
- Der Vogel schwenkte ab und flog davon.پرنده تغییر مسیر داد و پرواز کرد.