herumschwenken
چرخاندن، تاب دادن، دور چیزی چرخیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herumschwenken)
چیزی را به صورت دایرهای یا نیمدایرهای حرکت دادن، چرخاندن.
- Der Koch schwenkte die Pfanne mit den Zwiebeln.آشپز ماهیتابه حاوی پیازها را چرخاند.
- Sie schwenkte die Fahne stolz in der Luft.او پرچم را با افتخار در هوا تاب داد.
2
um + Akkusativ (um jemanden / etwas herumschwenken)
دور چیزی چرخیدن یا حرکت کردن، معمولاً با هدف نمایش یا جلب توجه.
- Der Reiter schwenkte mit seinem Pferd um den Ehrenpreis.سوارکار با اسبش دور جایزه افتخار چرخید.
- Die Akrobaten schwenkten um die Manege.آکروباتها دور میدان نمایش میچرخیدند.