umherschwenken
تاب خوردن، چرخیدن (بی هدف)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas umherschwenken)
چیزی را در دست گرفته و به اطراف حرکت دادن یا چرخاندن، معمولاً به صورت دایرهای یا نیمدایرهای.
- Der Koch schwenkte die Pfanne mit den gebratenen Zwiebeln umher.آشپز ماهیتابه را با پیازهای سرخ شده به اطراف چرخاند.
- Er schwenkte die Fahne stolz umher.او پرچم را با افتخار به اطراف چرخاند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت مجازی: به اطراف چرخیدن یا تاب خوردن، اغلب بدون هدف مشخص.
- Die Lichter der Stadt schwenkten umher und spiegelten sich im Wasser.نورهای شهر به اطراف میچرخیدند و در آب منعکس میشدند.
- Der Rauch des Feuers schwenkte langsam umher.دود آتش به آرامی به اطراف میچرخید.