umherschwenken

Aussprache: /ʊmˈhɛʁˌʃvɛŋkn̩/
Worttrennung: um·her·schwen·ken
فعل

تاب خوردن، چرخیدن (بی هدف)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas umherschwenken)

چیزی را در دست گرفته و به اطراف حرکت دادن یا چرخاندن، معمولاً به صورت دایره‌ای یا نیم‌دایره‌ای.

  • Der Koch schwenkte die Pfanne mit den gebratenen Zwiebeln umher.آشپز ماهیتابه را با پیازهای سرخ شده به اطراف چرخاند.
  • Er schwenkte die Fahne stolz umher.او پرچم را با افتخار به اطراف چرخاند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت مجازی: به اطراف چرخیدن یا تاب خوردن، اغلب بدون هدف مشخص.

  • Die Lichter der Stadt schwenkten umher und spiegelten sich im Wasser.نورهای شهر به اطراف می‌چرخیدند و در آب منعکس می‌شدند.
  • Der Rauch des Feuers schwenkte langsam umher.دود آتش به آرامی به اطراف می‌چرخید.