einschwenken
پیچیدن، موافقت کردن
Bedeutungen
1
auf/in + Akkusativ (etwas)
به داخل پیچیدن، وارد شدن (به جاده، مسیر)، به سمتی متمایل شدن یا پیوستن (به یک نظر یا مسیر).
- Das Auto schwenkte auf die Nebenstraße ein.ماشین به خیابان فرعی پیچید.
- Die Mehrheit der Abgeordneten schwenkte auf den neuen Vorschlag ein.اکثریت نمایندگان به پیشنهاد جدید متمایل شدند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پیچیدن، چرخیدن (بدون مفعول، اغلب در حرکت نظامی یا عمومی).
- Die Kolonne schwenkte nach rechts ein.ستون به سمت راست چرخید.
- Der Redner schwenkte plötzlich auf ein neues Thema ein.سخنران ناگهان به موضوع جدیدی پرداخت.