schwermütig

Aussprache: /ˈʃveːɐˌmyːtɪç/
Worttrennung: schwer·mü·tig
صفت

افسرده، غمگین، دلگیر

Bedeutungen

1

احساس غم عمیق، اندوه و افسردگی که اغلب بدون دلیل مشخصی بروز می‌کند و فرد را بی‌حوصله و بی‌میل به فعالیت‌های روزمره می‌سازد.

  • Nach dem Verlust seines Hundes war er sehr schwermütig.او پس از از دست دادن سگش بسیار غمگین بود.
  • Die langen Wintertage können manche Menschen schwermütig machen.روزهای طولانی زمستان می‌تواند برخی افراد را افسرده کند.
  • Sie fühlte sich in letzter Zeit oft schwermütig und niedergeschlagen.او اخیراً اغلب احساس دلگیری و افسردگی می‌کرد.