schwertun
مشکل داشتن، دشواری داشتن، به سختی انجام دادن
Bedeutungen
1
sich + mit + Dativ
در انجام کاری یا موضوعی دچار سختی و چالش شدن
- Er tut sich schwer mit der deutschen Grammatik.او با گرامر آلمانی مشکل دارد.
- Viele Anfänger tun sich am Anfang schwer.بسیاری از مبتدیان در ابتدا به سختی پیش میروند.
2
sich + zu + Infinitiv
سخت بودن و به دشواری اقدام کردن برای انجام یک عمل
- Sie tat sich schwer, ihre Heimat zu verlassen.برای او سخت بود که وطن خود را ترک کند.
- Ich tue mich schwer, diese Entscheidung zu treffen.برای من دشوار است که این تصمیم را بگیرم.