schwichtigen
آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن
Beispiele
- Ein Heiltrank ''schwichtigte'' das Fieber.یک معجون شفابخش تب را آرام کرد.
- Der Sturm in ihrem Herzen begann zu ''schwichtigen''.طوفان در قلب او شروع به آرام شدن کرد.
Bedeutungen
1
نامشخص
این فعل در آلمانی استاندارد رایج نیست و معنی مشخصی ندارد. ممکن است یک کلمه منطقهای، قدیمی یا اشتباه تایپی باشد. (No standard definition or usage found within A1-C1 range.)
- (Keine gängigen Beispiele verfügbar, da das Verb sehr selten ist.)(مثال رایجی در دسترس نیست، زیرا این فعل بسیار نادر است.)
- (Dieses Wort ist in modernen Wörterbüchern nicht zu finden.)(این کلمه در فرهنگ لغتهای مدرن یافت نمیشود.)