schweigen

Aussprache: /ˈʃvaɪ̯ɡn̩/
Wortzerlegung: schwei·gen
فعل

سکوت کردن، حرف نزدن

Beispiele

  • Die Menschen ''schweigen,'' um den Redner besser zu verstehen.مردم سکوت می‌کنند تا سخنران را بهتر درک کنند.
  • Er kannte die Geschichten über Peter, doch er ''schwieg.او داستان‌های مربوط به پیتر را می‌دانست، اما سکوت کرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

سکوت کردن، حرف نزدن، خاموش ماندن

  • Bitte schweigen Sie!لطفاً سکوت کنید!
  • Er schwieg die ganze Zeit während des Meetings.او تمام مدت جلسه سکوت کرد.
2 über + Akkusativ

در مورد چیزی سکوت کردن، چیزی را فاش نکردن

  • Sie schweigt über die wahren Gründe ihrer Entscheidung.او در مورد دلایل واقعی تصمیمش سکوت می‌کند.
  • Man sollte über vertrauliche Informationen schweigen.باید در مورد اطلاعات محرمانه سکوت کرد.