schweigen
سکوت کردن، حرف نزدن
Beispiele
- Die Menschen ''schweigen,'' um den Redner besser zu verstehen.مردم سکوت میکنند تا سخنران را بهتر درک کنند.
- Er kannte die Geschichten über Peter, doch er ''schwieg.او داستانهای مربوط به پیتر را میدانست، اما سکوت کرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
سکوت کردن، حرف نزدن، خاموش ماندن
- Bitte schweigen Sie!لطفاً سکوت کنید!
- Er schwieg die ganze Zeit während des Meetings.او تمام مدت جلسه سکوت کرد.
2
über + Akkusativ
در مورد چیزی سکوت کردن، چیزی را فاش نکردن
- Sie schweigt über die wahren Gründe ihrer Entscheidung.او در مورد دلایل واقعی تصمیمش سکوت میکند.
- Man sollte über vertrauliche Informationen schweigen.باید در مورد اطلاعات محرمانه سکوت کرد.