schwielen

Aussprache: /ˈʃviːlən/
Wortzerlegung: schwie·len
فعل

پینه بستن، سفت شدن (پوست)

Beispiele

  • Die harte Arbeit lässt die Hände ''schwielen''.کار سخت باعث می‌شود دست‌ها پینه ببندند.

Bedeutungen

1 intransitiv

پینه بستن یا پینه زدن (معمولاً در مورد پوست دست یا پا بر اثر کار سخت یا اصطکاک)

  • Durch die harte Arbeit haben seine Hände geschwielt.به خاطر کار سخت، دست‌هایش پینه بسته است.
  • Ihre Füße schwielen vom vielen Wandern.پاهای او از پیاده‌روی زیاد پینه می‌بندد.