schwielenlos

Aussprache: /ˈʃviːlənˌloːs/
Worttrennung: schwie·len·los
صفت

بدون پینه، نرم، لطیف

Bedeutungen

1

به پوستی اشاره دارد که به دلیل عدم کار سخت یا تماس مداوم با اشیاء سخت، پینه نزده و نرم باقی مانده است.

  • Ihre Hände waren trotz der Gartenarbeit immer noch schwielenlos.دست‌های او با وجود باغبانی همچنان نرم و بدون پینه بود.
  • Der Musiker hatte schwielenlose Finger, was ungewöhnlich war.نوازنده انگشتان بدون پینه داشت که غیرمعمول بود.
  • Er streichelte ihr schwielenloses Gesicht.او صورت بدون پینه او را نوازش کرد.