schwielenlos
بدون پینه، نرم، لطیف
Bedeutungen
1
به پوستی اشاره دارد که به دلیل عدم کار سخت یا تماس مداوم با اشیاء سخت، پینه نزده و نرم باقی مانده است.
- Ihre Hände waren trotz der Gartenarbeit immer noch schwielenlos.دستهای او با وجود باغبانی همچنان نرم و بدون پینه بود.
- Der Musiker hatte schwielenlose Finger, was ungewöhnlich war.نوازنده انگشتان بدون پینه داشت که غیرمعمول بود.
- Er streichelte ihr schwielenloses Gesicht.او صورت بدون پینه او را نوازش کرد.