schwielig
پینهبسته، دارای پینه
Bedeutungen
1
پوست دست یا پا که به دلیل کار سخت یا اصطکاک زیاد، ضخیم، سفت و پینهبسته شده است.
- Der Bauer hatte harte, schwielige Hände von der Feldarbeit.کشاورز به خاطر کار در مزرعه، دستهای سخت و پینهبسته داشت.
- Nach dem Klettern waren seine Finger schwielig.بعد از کوهنوردی، انگشتانش پینهبسته شده بودند.
- Die schwieligen Handflächen zeugten von jahrelanger harter Arbeit.کف دستهای پینهبسته، گواه سالها کار سخت بود.