schwielen
پینه بستن، سفت شدن (پوست)
Beispiele
- Die harte Arbeit lässt die Hände ''schwielen''.کار سخت باعث میشود دستها پینه ببندند.
Bedeutungen
1
intransitiv
پینه بستن یا پینه زدن (معمولاً در مورد پوست دست یا پا بر اثر کار سخت یا اصطکاک)
- Durch die harte Arbeit haben seine Hände geschwielt.به خاطر کار سخت، دستهایش پینه بسته است.
- Ihre Füße schwielen vom vielen Wandern.پاهای او از پیادهروی زیاد پینه میبندد.