einschwimmen
شناکنان وارد شدن، گرم کردن با شنا
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
شنا کردن به داخل (یک مکان، منطقه)
- Der Fisch schwamm in das Netz ein.ماهی به داخل تور شنا کرد.
- Wir mussten ein Stück in die Höhle einschwimmen.ما مجبور بودیم کمی به داخل غار شنا کنیم.
2
sich (reflexiv)
(ورزش) گرم کردن بدن با شنا قبل از مسابقه
- Vor dem Wettkampf schwimmen sich die Athleten immer ein.قبل از مسابقه، ورزشکاران همیشه با شنا بدن خود را گرم میکنند.
- Er schwamm sich langsam ein, um seine Muskeln zu lockern.او به آرامی با شنا بدن خود را گرم کرد تا عضلاتش را شل کند.