mitschwimmen
همراه شنا کردن، همراه شدن با جریان
Bedeutungen
1
mit + Dativ
همراه با کسی یا چیزی شنا کردن، در کنار چیزی شنا کردن
- Die kleinen Fische schwammen mit dem großen Wal.ماهیهای کوچک همراه با نهنگ بزرگ شنا میکردند.
- Er konnte nicht mehr mitschwimmen und musste an Land gehen.او دیگر نمیتوانست همراهی کند و مجبور شد به خشکی برود.
2
intransitiv
با جریان همراه شدن، خود را با شرایط وفق دادن
- Manchmal ist es einfacher, einfach mitzuschwimmen, als gegen den Strom zu kämpfen.گاهی اوقات آسانتر است که فقط با جریان همراه شوی.
- Sie hat gelernt, in der neuen Firma mitzuschwimmen.او یاد گرفته است که در شرکت جدید با جریان همراه شود.