aufschwimmen
شناور شدن، روی آب آمدن
Bedeutungen
1
intransitiv
از زیر آب به سطح آب آمدن و شناور شدن.
- Nach dem Tauchgang schwamm der Taucher langsam wieder auf.بعد از غواصی، غواص به آرامی دوباره روی آب آمد.
- Das Holzstück schwamm nach kurzer Zeit auf der Wasseroberfläche auf.تکه چوب پس از مدت کوتاهی روی سطح آب شناور شد.
2
intransitiv
(مجازی) از یک وضعیت دشوار یا بحرانی رهایی یافتن و به وضعیت بهتری رسیدن.
- Nach der Krise konnte das Unternehmen langsam wieder aufschwimmen.پس از بحران، شرکت توانست به آرامی دوباره سرپا شود.
- Er hofft, dass er nach den Schwierigkeiten bald wieder aufschwimmen kann.او امیدوار است که پس از مشکلات به زودی بتواند دوباره وضعیت خود را بهبود بخشد.