abschwimmen

Aussprache: /ˈapˌʃvɪmən/
Worttrennung: ab·schwim·men
فعل

شناکنان دور شدن، شنا کردن و رفتن

Bedeutungen

1 intransitiv

شنا کردن و دور شدن از یک مکان یا نقطه، شنا کنان جدا شدن

  • Der Fisch schwamm schnell vom Haken ab.ماهی به سرعت از قلاب دور شد.
  • Nach dem Streit schwamm er einfach ab und ließ sie allein.بعد از دعوا، او به سادگی شنا کنان دور شد و او را تنها گذاشت.
2 Akkusativ

چیزی را با شنا کردن یا جریان آب از جایی دور کردن یا جدا کردن

  • Der starke Strom schwamm das Treibholz vom Ufer ab.جریان قوی آب، چوب‌های شناور را از ساحل دور کرد.
  • Sie versuchte, den Schmutz von ihrer Haut abzuschwimmen.او سعی کرد کثیفی را با شنا کردن از پوستش دور کند.
3 Akkusativ

به صورت مجازی: با تلاش یا شنا کردن از شر چیزی خلاص شدن، چیزی را از خود دور کردن

  • Er wollte den Stress des Tages im Pool abschwimmen.او می‌خواست استرس روز را در استخر از خود دور کند.
  • Manchmal muss man negative Gedanken einfach abschwimmen.گاهی اوقات باید افکار منفی را به سادگی از خود دور کرد.