aufschwimmen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃvɪmən/
Worttrennung: auf·schwim·men
فعل

شناور شدن، روی آب آمدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

از زیر آب به سطح آب آمدن و شناور شدن به دلیل سبکی یا خاصیت شناوری.

  • Nach dem Regen schwammen viele Blätter auf dem Teich auf.پس از باران، برگ‌های زیادی روی برکه شناور شدند.
  • Der Baumstamm war so leicht, dass er sofort auf dem Wasser aufschwamm.کنده درخت آنقدر سبک بود که بلافاصله روی آب شناور شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت مجازی، از یک وضعیت دشوار، بحرانی یا نامطلوب رهایی یافتن و به وضعیت بهتری رسیدن یا موفق شدن.

  • Nach der Krise schwamm das Unternehmen langsam wieder auf.پس از بحران، شرکت به آرامی دوباره روی کار آمد.
  • Mit viel Glück und harter Arbeit schwamm er aus den Schulden heraus.او با شانس زیاد و کار سخت از بدهی‌ها رهایی یافت.