schwippen
تاب خوردن، تکان خوردن، پرتاب شدن (با صدا)
Beispiele
- Er ließ den goldumrandeten Kneifer fallen, der ''schwippte'' an schwarzer Schnur auf der weißen Frackweste.او "تاب خورد" و "پرتاب شد" (با صدا) روی بند سیاه روی جلیقه سفیدش.
Bedeutungen
1
این فعل در زبان آلمانی استاندارد وجود ندارد یا بسیار نادر است. ممکن است یک غلط املایی برای 'wippen' (تکان خوردن) یا 'schnippen' (فشردن/تکان دادن سریع) باشد.