schwirren
وزوز کردن، چرخیدن (با صدای وزوز)، در ذهن چرخیدن
Beispiele
- Es ''schwirren'' zwei Helikopter über dem Haus.دو هلیکوپتر بالای خانه وزوزکنان میچرخند.
- In meinem Kopf ''schwirrt'' es von Ideen.در سرم ایدهها وزوز میکنند/پر از ایده است.
Bedeutungen
1
(um + Akkusativ)
(حشرات، پرندگان) با صدای وزوز پرواز کردن
- Bienen schwirren um die Blumen.زنبورها دور گلها وزوز میکنند.
- Ein Schwarm Mücken schwirrte in der Luft.یک دسته پشه در هوا وزوز میکردند.
2
(in + Dativ)
(صدا، افکار) در جایی پخش شدن، در ذهن چرخیدن
- Gerüchte schwirren durch die Stadt.شایعات در شهر پخش میشوند.
- Viele Gedanken schwirrten in ihrem Kopf.افکار زیادی در سرش میچرخید.