schwirren

Aussprache: /ˈʃvɪʁən/
Wortzerlegung: schwir·ren
فعل

وزوز کردن، چرخیدن (با صدای وزوز)، در ذهن چرخیدن

Beispiele

  • Es ''schwirren'' zwei Helikopter über dem Haus.دو هلیکوپتر بالای خانه وزوزکنان می‌چرخند.
  • In meinem Kopf ''schwirrt'' es von Ideen.در سرم ایده‌ها وزوز می‌کنند/پر از ایده است.

Bedeutungen

1 (um + Akkusativ)

(حشرات، پرندگان) با صدای وزوز پرواز کردن

  • Bienen schwirren um die Blumen.زنبورها دور گل‌ها وزوز می‌کنند.
  • Ein Schwarm Mücken schwirrte in der Luft.یک دسته پشه در هوا وزوز می‌کردند.
2 (in + Dativ)

(صدا، افکار) در جایی پخش شدن، در ذهن چرخیدن

  • Gerüchte schwirren durch die Stadt.شایعات در شهر پخش می‌شوند.
  • Viele Gedanken schwirrten in ihrem Kopf.افکار زیادی در سرش می‌چرخید.