herumschwirren
در اطراف چرخیدن، وزوز کردن
Bedeutungen
1
um + Akkusativ / in + Dativ
در اطراف چیزی پرواز کردن، وزوز کردن، چرخیدن (مانند حشرات یا پرندگان).
- Bienen schwirrten um die blühenden Blumen herum.زنبورها دور گلهای شکوفه داده وزوز میکردند.
- Der Kolibri schwirrte in der Nähe der Blüte herum.مرغ مگسخوار در نزدیکی گل میچرخید.
2
in + Dativ / unter + Dativ
(افکار، شایعات) در ذهن چرخیدن، پخش شدن، در گردش بودن.
- Gedanken an die Prüfung schwirrten in seinem Kopf herum.افکار مربوط به امتحان در سرش میچرخید.
- Gerüchte schwirrten unter den Kollegen herum.شایعات در میان همکاران پخش شده بود.