ausschwitzen
از طریق عرق دفع کردن، ترشح کردن (از طریق غدد عرق)
Beispiele
- ›Meine Fresse, ein paar Drinks! Ich habe bei dir im Bett geschlafen letzte Nacht, ich meine, nicht dass du es bemerkt hättest, und ich wäre fast an dem Whiskey gestorben, den du ''ausgeschwitzt'' hast.‹لعنتی، چند تا نوشیدنی! دیشب پیش تو تو تخت خوابیدم، منظورم اینه که متوجه نشدی، و من تقریباً از الکلی که ""دفع کرده بودی"" مردم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند سموم، بیماری یا الکل) را از طریق عرق از بدن خارج کردن.
- Er versuchte, den Alkohol auszuschwitzen.او سعی کرد الکل را با عرق از بدنش خارج کند.
- Manchmal kann man eine Erkältung ausschwitzen, indem man viel Tee trinkt und sich warm hält.گاهی اوقات میتوان با نوشیدن چای زیاد و گرم نگه داشتن خود، سرماخوردگی را با عرق دفع کرد.
2
Akkusativ
به تدریج چیزی ناخوشایند یا آزاردهنده را از ذهن یا سیستم خود خارج کردن؛ از بین بردن یک عادت بد.
- Diese schlechte Angewohnheit muss ich noch ausschwitzen.من باید این عادت بد را از سرم بیرون کنم (ترک کنم).
- Es dauerte lange, bis er die Angst vor dem Fliegen ausgeschwitzt hatte.مدت زیادی طول کشید تا او ترس از پرواز را از خود دور کند.