aufschwellen
متورم شدن، ورم کردن، پف کردن، طغیان کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ورم کردن، متورم شدن (قسمتی از بدن، زخم، چشم) به دلیل التهاب یا ضربه.
- Sein Knöchel ist nach dem Umknicken stark angeschwollen.مچ پایش پس از پیچ خوردن به شدت ورم کرد.
- Das Auge ist rot und geschwollen.چشم قرمز و متورم است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
افزایش یافتن، طغیان کردن (رودخانه، دریا) یا زیاد شدن (صدا، نور) - معمولاً به صورت مجازی.
- Der Fluss ist nach dem starken Regen angeschwollen.رودخانه پس از باران شدید طغیان کرده است.
- Die Geräusche im Wald schwollen plötzlich an.صداها در جنگل ناگهان افزایش یافتند.