aufschwellen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃvɛlən/
Worttrennung: auf·schwel·len
فعل

متورم شدن، ورم کردن، پف کردن، طغیان کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ورم کردن، متورم شدن (قسمتی از بدن، زخم، چشم) به دلیل التهاب یا ضربه.

  • Sein Knöchel ist nach dem Umknicken stark angeschwollen.مچ پایش پس از پیچ خوردن به شدت ورم کرد.
  • Das Auge ist rot und geschwollen.چشم قرمز و متورم است.
2 intransitiv (بدون مفعول)

افزایش یافتن، طغیان کردن (رودخانه، دریا) یا زیاد شدن (صدا، نور) - معمولاً به صورت مجازی.

  • Der Fluss ist nach dem starken Regen angeschwollen.رودخانه پس از باران شدید طغیان کرده است.
  • Die Geräusche im Wald schwollen plötzlich an.صداها در جنگل ناگهان افزایش یافتند.